همسر نازنینم برای تو که بی نظیری - تاریخ: 1400/1/10 ساعت: 5:36
همسر نازنینم تنها برای تو می نویسم تا بدانی که عشق و وفاداری و صبر و بردباری را از تو در مسیر زندگی آموختم خدا سایه محبتت رو از سر زندگی من کم نکنه
تولدت مبارک همسر مهربانم - تاریخ: 1400/1/10 ساعت: 5:36
همسر م تو تنها یار و همدم زندگی من هستی که در تمام لحظات زندگی کنارم بودی من از تو عشق و مهربانی صبر و بردباری و وفاداری را آموختم مهربانم وپرستارم وهمراهم وتکیه گاهم و شریک تمام لحظاتم کوچک ترین کاری که در قبال تمام فداکاریهایت در ادامه زندگی می توانم انجام بدم این باشه که تاجان در بدن دارم و نفس م...
دخترم - تاریخ: 1400/1/10 ساعت: 5:36
دخترم تو بهترین هدیه پروردگار به ما هستی تو همانی هستی که با خلق شدنت قلب ما را از شوق و شادی لرزاندی تو همانی هستی که خداوند تمام شکوه و زیبایی و عظمت خود را در وجود تو گنجاند تا زندگی ما را زیباتر و روشن تر کنی دلبرکم . تولدت مبارک خانم کوچولوی بابایی که افکاری بزرگ داری . خداوندا سپاسگذارم از تو ...
تولدی دیگر برای زندگی دوباره - تاریخ: 1400/1/10 ساعت: 5:36
امروز دوباره من متولد شدم .شاید برای همه این یک تاریخ 99/06/25 برای تبریک گفتن باشه اما برای من نقطه ایست برای شروع تولدی دوباره و شروعی دوباره امروز دوباره از پلکان زندگی بالاتر روم و در درونم انقلابی بر پا میکنم تا بتوانم زندگی را برای خود زیباتر از قبل رقم بزنم . پس با تمام وجوداشتباهات گذشته ام ...
دخترکم فرشته زیبای بابایی - تاریخ: 1400/1/10 ساعت: 5:36
دختر کوچکم روزت مبارک در این روز زیبا و قشنگ که از اولش زیبا شروع شد . از جمله زیبایی که دختر کوچکم بر قلب و ذهنم و وجودم حک کرد.در وبم رو نمایی میکنم . امروز دختر کوچولو زیبای من به من گفت بابایی حتی اگه روزی پرنسم رو پیدا کنم اینو بدون که تنها تو پادشاه قلبمی بابایی . الهی واویلا ... منم بهت میگم ...
نامه ایی به فرزند - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 7:52
اینا حرفای من نیست من فقط بهشون وزن میدم که شنیده شهبرگرفته از یه نامه از یه غرور یه غروب از خانه سالمندان در واقعیت نامه ای از یک سالمند به فرزندش به نام خدا عزیزم سلام یه کمی بی حالو مریضم الانخیلی واست نوشتم دریغ از جواب حس میکنم که این روزا غریبم براتاینجا هر کی تویه حسش غرقه این دیوارا انگاری ط...
صدای خوزستانم - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 7:52
من یک خوزستانی ام قلبم هم به رنگ خاکخوزستان من دگر هوا ندارد... آسمان آبی حق مردم من است آهای کسی صدای ما رو می شنوه ما هنوز زنده اییم ...
حکایت - تاریخ: 1395/11/19 ساعت: 17:43
و چه این جمله به فکرِ همگی افتادهبچه ها را چه کنیم ؟ بچه ها می خواهند،بچه ها می رقصند،بچه ها میخوانند این طریقیست که در خاطرشان می ماند ای فلانی، دو سه خطی بنویس ،ساده تر، رِنگی تر ، در پیِ قافیه و واژه نباشسوژه ی امروزی، بگذر از دل سوزی بچه هایی همه دلسوزتر از عاشقان بی خیال از غمِ فردایی و از عاقب...
افسانه جانم - تاریخ: 1395/11/19 ساعت: 17:43
افسانه جان روزی که به دنیا آمدی،من متولد شدم.. و از آن روز هم دخترم شدی و هم همه چیزم.. دختر آسمانی من، جهانم با تو شکرانه هایش بیشتر است و تو عاشقانه ترین باور خواب و بیدار منی.. گوشه دلم روز به روز را با نگاه رو به تکامل تو آغاز می کنم.. سپاس خدایی که گیلاس ها و فرشته های باغ بهشت را به من عطا کرد...
پاکت بی تمبر و تاریخ نامه بی اسم و امضاء - تاریخ: 1395/11/19 ساعت: 17:43
پاکت بي تمبر و تاريخنامه بي اسم و امضاءکوچه دلواپسي هابرسه به دست بابابا سلام خدمت بابا عرض کنم که غربت ماانقدم بد نيست که ميگن راضيم الحمدا...يادمون دادن که اينجازندگي رو سخت نگيريماز غم ويروني توروزي صد دفعه نميريميادمون دادن که يادسوختن خونه نيفتيمخواب بود هر چي که ديديمباد بود هر چي شنفتيمراستي ...
شهر من - تاریخ: 1395/11/19 ساعت: 17:43
u202bشهر من , من به تو می اندیشمu202bنه به خویشu202bاز ﭘﺲ ﺷـﻴﺸﻪ ﺗﻮ را ﻣﻲﺑﻴﻨﻢu202bﻛﻪ ﮔﺮﻓﺘﻲ ﻣﺮا در ﺑﺮ ﺧﻮﻳﺶu202bﻣﻦ وﺿﻮ ﺑﺎ ﻧﻔﺲ ﺧﻴﺎل ﺗﻮ ﻣﻴﮕﻴﺮمu202bو ﺗﻮ را ﻣﻲﺧﻮاﻧﻢu202bو ﺑﻪ ﺷﻮق ﻓﺮداها ﻛﻪ ﺗﻮ را ﺧﻮاﻫﻢ دﻳﺪu202bﭼﺸﻢ ﺑﻪ راه ﻣﻲﻣﺎﻧﻢu202bﺗﻦ ﻣﻦ ﭘﺎره ای از آن ﺗﻦ ﺗﻮﺳﺖu202bو ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮﻳﻦ ﺷﺒﻬﺎی ﭘﺮ ﺳﺘﺎره ﺷﺐ ﺗﻮﺳﺖ مرا نه جوش...
خلوت من - تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 23:51
به نام بخشندهبزرگ ، داور برحق،به نام خداوند ايثار و انصاف به سراغ من اگر مي آييد نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من
قاب شیشه ایی - تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 23:51
( اولین کلیسای دنیا که در کنارش مسجدبنا شده است، جلوه احترام به ادیان الهی ،آبادان خیابان زند) پشت قاب شیشه پنجره ایی که شبای منو با خود می بره جایی که گذشته هام مثل تصویر از تو قابش می گذره پشت قاب بی نفس مثل اون پرنده که دلش گرفته تو قفس مثل یه حقیقت رفته به باد منو با خود می بره مثل یه رویا توی خ...
طاقت - تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 23:51
میگویند: شادبنویس ...! نوشته هایت درد دارند...! و من یاد مردی می افتم، که باویولونش در گوشه ایی از این دنیای بزرگشاد می زد...! اما چشم هایش خیس بود...!
خسته - تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 23:51
خواستم داد شوم گرچه لبم دوخته است..خودم و جدم و جد پدرم سوخته است خواستم جیغ شوم، گریه ی بی شرط شوم..خواستم از همه مرحله ها پرت شوم کسی ازگوشی مشغول به من می خندید..آخر مرحله شد غول،به من می خندید یک نفر از وسط کوچه صدا کرد مرا.... بازی مسخره ایی بود، رها کرد مرا با خودم با همه ،با ترس تو مخلوط شدم....
هیسسس خدا هست.. - تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 23:51
یک وقتی برداشت های بد دیگران آزارم میداد ! ناراحت میشدم از قضاوت ها ...سوءتفاهم ها ... همه اش می ترسیدم ،که مبادا ... آدمها بد بفهمندم ...اشتباه قضاوتم کنند... وقت زیادی صرف میکردم... واسه عذر خواهی از کاری که نکرده ام... ،برای توضیح دادن خودم ، رفع سوء تفاهم ..که... ثابت کنم ،من آن چیزی که فکر میکن...
اشک های من - تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 23:51
"دارم گریه میکنم " "من اینجام که بگم پس گوش کن ای بزرگ موندنی" "من اینجام که بگم"پس بدون اینکه نگم اینجا را "ترک نخواهم کرد " "در واقع مناز اونهایی هستم که انتظار چیزی رو از کسی ندارم" "از کسانی که بیشتر فقط مسئولند" "با دعات بهم برکت بده" بهم هدف بده "برای دعا کردنم هدایتم کن" "به قلبم پناه بده "به...
به کدامین گناه قضاوت میکنید مرا... - تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 23:51
قضاوتت میکنند آنانی که قاضی نیستند حکم میدهند آنانی که حاکم نیستند پیش بینیت میکنند آنانی که پیش گو نیستند از حس ات میگویند آنانی که احساس را نمیفهمند تحقیرت میکنند آنانی که خود حقیرند تو را به بازیچه میگریند این جماعت از عشق برایت میگویند آنانی که عاشق نیستند از صداقت میگویند آنانی که صادق نیستند ا...
آغوش بی کینه... - تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 23:51
به لبخند آیینه ایی تشنه ام،به آغوش بی کینه ایی تشنه ام سلامی صمیمانه آیا کجاست؟سر آغاز الفت خدایا کجاست؟ خدایا سرآی محبت کجاست؟من آواره ام شهر الفت کجاست کسانی که از عشق دم میزنند!چرا بین ما را بهم میزنند؟ خدایا نسیم نوازش کجاست؟کویرم سرآغاز بارش کجاست؟ بیا تا به لبخند عادت کنیم به این راه زپیوند عا...
مادر - تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 23:50
تو ای مادر که یک عمره دلت با غصه دم سازه صبوری های تو مادر ، منو به گریه میندازه مثل یک طفل خواب آلود ، من محتاج یه آغوشم از آن لالایی هات مادر ، بخوان باز توی گوشم برای سرنوشت من ، تودلواپس ترین بودی برای اشک های من ، یادت همیشه آستین بوده تو ای همیشه غم خوارم ،تو ای محرم ترین یارم به نام نامی مادر...

برچسب‌های مرتبط

خلوت من | خلوت من و خدا | خلوت من و شوهرم | خلوت من اندی | خلوت من مهدی | خلوت من و دل | خلوت های من | مناطق خلوت تهران | امیر خلوت من | قاب شیشه ای