
ایران فدای اشک و خنده تو ،فدای دل پر تپنده ی تو
فدای حسرت و امیدت ،رهاییه رمنده تو
ایران اگر دل تو را شکستند ،تو را به بند کینه بستند
چه عاشقانه چه بی نشان به پای درد تو نشستن
کلام شد گلوله باران، به خون کشیده شد خیابان
ولی کلام آخر این شد که جان من فدایه ایران
تو ماندی و زمانه نو شد خیال عاشقانه نو شد
هزار دل شکسته و آخر هزار و یک بهانه نو شد
ایران به خاک خسته تو سوگند،به بغض خفته دماوند
که شوق زنده ماندن من به شادی تو خورده پیوند
که جان من فدایه میهن
تمام اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل می دهد
برچسب:
نویسنده: بهنام جعفرینژاد